![]() |
![]() |
|
| رنگين کمان پاداش کسي ست که تا آخرين قطره زير باران بماند...! |
|
خیلی خوشحال میشم اگ منو میشناسینو میشناستون با اسم خودتون نظر بذارین
آخه این مدلی انتقاد کردنو حرف زدن وقتی نمیدوم کی هستین ک فایده نداره"البته میشه حدس زد ولی بشناسمت واقعا بهتره" خودمم نمیگیرم!!!نمیدونم چرا همچین برداشتی کردی!!!! در هرحال قرار نیست اگ اسمتونو بنویسین بکشمتون ک...بنویسین بهتره.فقط محض شناختن گفتم!!! ممنون |
|
+ نوشته شده در
جمعه 18 فروردین1391ساعت 11:40 توسط sh.s |
|
|
لای لای ,ای پسر کوچک من دیده بربند ک شب آمده است دیده بربند ک این دیو سیاه خون به کف,خنده به لب آمده است .... فروغ فرخزاد ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 20:32 توسط sh.s |
|
|
خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بد دیگران ابراز انزجار می کند که در خودش وجود دارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 20:14 توسط sh.s |
|
نرگس آتش پرستی داشت شبنم می فروختبا همان چشمی که می زد زخم، مرهم می فروخت زندگی چون برده داری پیر در بازار عمر داشت یوسف را به مشتی خاک عالم می فروخت زندگی این تاجر طماع ناخن خشک پیر مرگ را همچون شراب ناب کم کم می فروخت در تمام سالهای رفته برما روزگار مهربانی می خرید از ما و ماتم می فروخت من گلی پژمرده بودم در کنار غنچه ها گل فروش ای کاش با آنها مرا هم می فروخت فاضل نظری ************************************************************ پیشانی ام را بوسه زد در خواب هندویی شاید از آن ساعت طلسمم کرده جادویی شاید از آن پس بود که احساس می کردم در سینه ام پر می زند شب ها پرستویی شاید از آن پس بود که با حسرت از دستم هر روز سیبی سرخ می افتاد در جویی از کودکی دیوانه بودم، مادرم می گفت از شانه ام می چیده است هر روز شب بویی نام تو را می کند روی میزها هر وقت در دست آن دیوانه می افتاد چاقویی بیچاره آهویی که صید پنجه شیری است بیچاره تر شیری که صید چشم آهویی اکنون ز تو با ناامیدی چشم می پوشم اکنون ز من با بی وفایی دست می شویی آینه خیلی هم نباید راستگو باشد من مایه رنج تو هستم، راست می گویی فاضل نظری |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 20:12 توسط sh.s |
|
|
خدایا تقدیر مرا خیر بنویس آنگونه که آنچه را تو دیر می خواهی من زود نخواهم و آنچه را تو زود می خواهی من دیر نخواهم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 22 اسفند1390ساعت 20:8 توسط sh.s |
|
|
حدس می زنم شبی مرا جواب میکنی و قصر کوچک دل مرا خراب میکنی سر قرار عاشقی همیشه دیر کرده ای ولی برای رفتنت عجب شتاب میکنی من از کنار پنجره تو را نگاه میکنم و تو به نامدیگری مرا خطاب می کنی چه ساده در ازای یک نگاه پاک و ماندنی هزار مرتبه مرا ز خجلت آب میکنی به خاطر تو من همیشه با همه غریبه ام تو کمتر از غریبه ای مرا حساب میکنی و کاش گفته بودی از همان نگاه اولت که بعد من دوباره دوست انتخاب می کنی «مریم حیدرزاده» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 21:30 توسط sh.s |
|
|
درخت دلتنگه تبر شد.....
وقتی پرنده ها سیمهای برق را ب شاخه هایش ترجیح دادند.....! |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 21:22 توسط sh.s |
|
|
یک ساعت که آفتاب بتابد خاطره همه شبهای بارانی آن از یاد میرود.
این است حکایت ادمها...... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 22:6 توسط sh.s |
|
|
دوست . دارم . ببینم . وقتی . این متن . رو میخونی . چطور. این . نقطه های . کوچیک . باعث . توقفهای کوچیک . در ذهنت . میشن .
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 20:56 توسط sh.s |
|
|
خالق من"بهشتی"دارد
نزدیک زیبا و بزرگ.......... و "دوزخی"دارد به گمانم کوچک و بعید........ و در پی دلیلی است که ببخشد ما را........... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 4 دی1390ساعت 21:2 توسط sh.s |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
لطفا نظراتتون رو خصوصی بدین...!
|
| پیوندها |
|
Patogh love |
|
RSS
|